خرید بک لینک
اشکم میپرسه چرا هر وقت دنبال آرزوت میگردی خدا رو صدا میزنی. همیشه از خدا دوری فقط به احساست فکر میکنی.

گفتم اشک اشتباه نکن. من هیچ وقت از یاد خدا قافل نبودم چه. طور ممکنه هیچوقت حتی ذره ای از دوست داشتن من به خدا کم نمیشه

اشکم میپرسه. پس نور سبز. کیه ?

خیلی کوچیک بودم. پیداش کردم نه بهتر بگم پیدام کرد همیشه موقع خواب شبا یه. دست با پنج انگشت میدیدم جلو میرفتم دست رو میگرفتم بعد کاملا بغلم میکرد لالایی میخوند با من گریه میکرد میخندید صبح که بیدار میشدم نبود

اشک سوالات شما منو ناراحت میکنه من هنوز بزرگ. نشدم.

از من آروم میپرسه پس پدر و مادرت کجاست. میگم نمیدونم. شاید اصلا نداشتم

با تعجب میپرسه مگه میشه. از کی متولد شدی

میگم نمیدونم .

از وقتی خودمو شناختم تنها بودم. ول کن بعد کلا همه چی رو برات تعریف میکنم

خوب ار نور سبزت بگو برام.

راستش. دروغ نگم من بهش میگم نور سبز خیلی. زیبا. یه شب به من گفت صبح بیدار شدی به آفتاب نگاه کن با دقت شب برام تعریف کن چی دیدی

من به آفتاب نگاه کردم دانه هایی با سرعت به سمت من میامد یه صبح دیگه نگاه کردم دانه هایی آهسته و بدون سرعت به سمت من میامد

شب برای نور سبز گفتم گریه کرد به من گفت خوش به سعادت توشقایش. تو منتخب شدی برای ارامش انسانها. مم متوجه نشدم چی میگه گفت به سرعت بزرگ میشی واهسته بزرگتر از بزرگ تو چشمی بزرگ در صورتی زیبا وکوچک. تو صاحب قدرت میشی

من بیشتر دوست داشتم عاشق بشم کسی دوستم داشته باشه. تشنه یه ذره محبت بودم وبسیار اتش داشتم. برای حساسم. اخه صبح بیدار میشدم کسی نبود منو دوست داشته باشه تنها بودم. وقتی راه میرفتم زیر دست پاهای فولادی له میشدم یا بهتر بگم زیر سیگاری واسه ترس آدما !

پروانه کجاست.

پرسیدم پروانه ها پدر مادر دارن. کجا زندگی میکنن خونه دارن . امروز خیلی احساس دلتنگی میکنم. اروز وقتی وارد این دنیا شدم عذاب میکشم. با اینکه به همه آرزوهام رسیدم.

برچسب: نویسنده: آرین کاشفی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 19:27

صفحه بندی